آيات

 

 

هو الحبيب

چند سال پيش از اين ، وقتي ماجراي جايزه ي صلح شيرين عبادي مطرح بود ، نامه اي به دستم رسيد . نامه اي که با عنوان «يک دانشجو » امضا شده بود . کسي که آن نامه را نوشته بود مي خواست بگويد که جايزه ي نوبل خانم عبادي اگر هم سياسي نبود ، براي ما به عنوان مسلمان افتخاري نداشت . چرا که او وقتي براي گرفتن جايزه مي رفت مهم ترين نشانه زن مسلمان بودنش را از سر برداشته بود . نامه اي که آن روز به دست من رسيد همه ي زندگي ام را متحول کرد . دنياي مرا عوض کرد . باعث شد که راهم را پيدا کنم ...

 

 

 آن چه زندگي مرا دگرگون کرد ، دلايل نويسنده براي اثبات سياسي بودن جايزه ي نوبل نبود . من قبل از خواندن آن نامه هم شيرين عبادي را افتخاري براي خودم به يک عنوان زن مسلمان نمي ديدم . من هم از اينکه او به عنوان يک زن ايراني حجابش را به يک مليون دلار پول فروخته بود شرمنده و خشگين بودم . من هم از اينکه به يکي از هعم وطنانم جايزه اي تعلق گرفته بود که مشابه آن را قبل تر به خيانت کاراني چون انور سادات و خونخواراني چون شارون داده بودند احساس سرافکندگي مي کردم . بنا براين آن نامه نمي بايست براي من چيز تازه اي مي داشت . اما در همان نامه ي تکراري چيزي بود که مرا تکان داد . چيزي که مسير زندگي ام را عوض کرد . من آن سالها کم تجربه تر از آن بودم که بدانم بايد چيزهايي را که چنين تاثير ژرفي بر زندگي ام گذاشته اند نگهدارم . اگر آن نامه را اين روز ها ديده بودم بدون شک در جايي مطمئن حفظش مي کردم اما آن روز نامه را خواندم و بعد نمي دانم کجا رهايش کردم . اما چيزي که در آن نامه خوانده بودم ديگر هيچ وقت مرا رها نکرد . در جايي از آن نامه نوشته شده بود : « قطعاً نماينده ي زن مسلمان در جهان ، آن کسي نيست که در ازاي سکوت در برابر بي عدالتي هاي حقيقي و ظلم هايي که بر مسلمين مي رود تقدير شد و براي خوش آمد اربابان امريکايي اش از حقوق بشر ساخته ي دست آنان سخن گفت . نماينده ي زن مسلمان ،هنادي جرادات ، وکيل 28 ساله ي فلسطيني است که شهادت را برگزيد و با عمليات استشهادي خود در حيفا نشان داد که زنان مسلمان پايدارند و ظلم را بر نمي تابند و همواره در خط مقدم نهظت جهاني مقاومت اسلامي بوده اند و هستند و خواهند بود ...»

 

من تا آن روز نام هنادي جرادات را نشنيده بودم . از عمليات هاي استشهادي هم چيز زيادي نمي دانستم . البته مثل هر انسان ديگري از ديدن تصاوير جنايات صهيونيست ها به خشم مي آمدم ولي خودم را با فلسطينيان و لبنانيان در يک سنگر و يک جبهه نمي ديدم . آن روز با خواندن آن نامه سوالي در ذهنم شکل گرفت : « چرا بايد دختري که آينده ي شغلي خوبي دارد ، وضع مالي اش مناسب است و هنوز جوان است مرگ را بر زندگي ترجيح دهد ؟ چرا ؟» من همان روز با خودم عهد کردم که جواب سوالم را بيابم .

 

نمي توانم بگويم چقدر طول کشيد تا هنادي جرادات را شناختم . من از همان روز به دنبال شنيدن داستان او بودم . هر جا سخني از استشهاد و شهادت طلبي مي رفت گوش تيز مي کردم . هر کتابي را که در آن نامي از شهادت رفته بود مي خواندم . تمام مستند هاي مربوط به انتفاضه را مي ديدم . هر بار کمي به او نزديک مي شدم و آنچه را که تازه دانسته بودم مانند گنج در ذهنم پنهان نگاه مي داشتم . اما انگار هنادي جرادات دور بود . دور تر از دست هاي من . دورتر از فهم من ، ادراک من .

 

عاقبت آنچه را که مي خواستم يک سال و نيم پيش يافتم . در يکي از سرچ هاي اينترنتي، سايتي را ديدم که از شهداي استشهادي مي گفت . سايتي با نام «ستاد پاسداشت شهداي نهظت جهاني اسلام »   . من در آنجا عکس و زندگي نامه ي هنادي جرادات را يافتم . با ديگران هم آشنا شدم . ديگراني که نامشان را نشنيده بودم . خواهران شهيد استشهادي اي چون آيات الاخرس ، هبه دراغمه ، ريم صالح الرياشي ، نورا جمال شهلوب ، وفا ادريس ، سناء قديح ، دارين ابو عيشه ، عندليب طقاطقه و ...

 

و برادران شهيدي چون عدنان القول ، رائد مسک ، سامر سميح احمد ، عيسي عبدربه ، خالد الطل ، نسيم الجعبري ، احمد القواسمي ، نائل ابوهليل و ...

 

از ميان اين همه ، هيچ کس بيش از آيات الاخرس مرا تحت تاثير قرار نداد . دختر 18 ساله اي که چهارمين شهيد عمليات هاي استشهادي بود . نمي دانم چرا او بيشتر از همه به قلبم راه يافت . شايد به خاطر نشاطي بود که در چشم هايش حتي از پس آن تصاوير شيشه اي موج مي زد . شايد به خاطر عزم راسخي بود که در آخرين عکسش بيش از هر چيز ديگري به چشم مي آمد . شايد به اين خاطر بود که آيات در بين شهدا از جوان ترين ها بود ...نمي دانم ! اما اين را مي دانم که وقتي براي اولين بار تصوير آيات راديدم حس کردم خدا بعد از تمام اين سالها نداي قلبم را پاسخ گفته و به من خواهري داده . خواهري که هيچ وقت نداشتم .

 

آيات الاخرس وقتي که به سوي شهادت گام برداشت 18 ساله بود و چند ماه بيشتر تا ازدواجش نمانده بود . اما عشق الهي اورا بر آن داشت که از عشق زميني اش دل بکند .آيات الاخرس را عروس فلسطين مي نامند . او که در کفن سپيدش از همه ي نوعروسان زيبا تر شده بود ...

 

با خودم عهد بستم که فريادش را به گوش عالم برسانم .فرياد او و فرياد همه ي خواهران و برادران شهيدش را. با خودم عهد بستم که از اين پس فقط ازآنها بگويم و بنويسم . با خودم عهد بستم که قدم در راه آنها بگذارم ...

خدا مرا در اين راه ياري دهد...

و اي کاش نازيني که آن نامه را فرستاده بود مي شناختم و به او مي گفتم رساله اش رسالت هدايت را به انجام برد . هر جا که هست خدا يارش باشد ...

 

                     شهادت طلب آيت الاخرس - آخرين تصوير پيش از شهادت.

               فراموشش نمي کنيم...

              

              

 

         
                  شهادت طلب هنادي جرادات - آخرين تصويرپيش از شهادت

               نامش روشنگر راه ماست ...

 

 


Copyright 2005 Cloob.com. All right reserved.